Jjmklk

جريدۀ (( افغانستان )) بحيث ارگان اپوزيسيون افغانى در سال ١٩٢٩ م

04.01.2010 09:38

نويسنده : ا . ا ى . شکيراندو

مترجم : څېړنوال عبدالرحيم بختانى خدمتگار

 

 

جريدۀ (( افغانستان )) بحيث ارگان اپوزيسيون افغانى در سال ١٩٢٩ م

          انکشاف مطبوعات افغانى در ثلث اول قرن بيستم با انجام آن ريفورم هاى مترقى ارتباط جدايى ناپذير داشت که جوانان افغان طرح نموده بودند . آنها وظايف مشروطه خواهان اول را ادامه ميدادند اکثريت اعضاى جوانان افغان را اشخاص تحصيل يافته و نماينده گان اشراف جامعه افغانى تشکيل مى داد وعدۀ معدودى از آنها روشنفکران معارف پرور و همچنان افسران روشنفکر آن عصر بودند ، که رهبر نظرياتى و مسلکى شان محمود بيگ طرزى بود .

          جوانان افغان از لحاظ ارتباط اجتماعئ به توده هاى وسيع مردم تکيه نداشتند ، اگر چه استرداد استقلال کشور را هدف عمومى ملى خويش قرار داده بودند . آنها بخاطر عصرى ساختن کامل زندگى اجتماعى و اقتصادى کشور سعى مى نمودند و به د گرگون ساختن نظام افغانستان به شاهى مشروطه عقيده داشتند ، آنها همچنين پيشنهاد هاى براى اجراى ريفورم طرح نمودند ، که بايد در زند گى کشور به پيش برده شود ، عناصر عقب ماندۀ قرون سعى مى ورزيدند تا از اين ريفورمها و انکشافات جلو گيرى نمايند که به گونه مثال مى توان از گمرک داخلى ، معاملات ماليه جنسى ، تحميل کار اجبارى و بيگارى بر دهقانان و همچنين حفظ روابط ارضى   فيودالى  و امتيازات قبايلى نام برد .

          با استراد استقلال افغانستان در سال ١٩١٩ م توسط حکومت امان الله خان ( ١٩١٩ _ ١٩٢٩ م ) ، در ديدگاه نظرياتى جوانان افغان تاثير بزرگ وارد گرديد ، آنها په اجراى ريفورمهايى آغاز نمودند که بخاطر از بين بردن عقب مانى اقتصادى و براى تسريع پيشرفت هاى اجتماعى سمت داده ميشد در دهه اول بعد از استرداد استقلال افغانستان در ديمو کراتيزه ساختن سيستم دولتى افغانستان ، تحولات مثبت رخ داد که ايجاد شوراى مشورتى ، شوراى دولتى با وظايف مختلط قضايى و مقننه از مظاهر آن بود .

          در ساحه ريفورم هاى اقتصادى در سال ١٩٢٠ م قوانين ماليه و زمين به تصويب رسيد ، که در آن تبديل شدن ماليه جنسى به ماليه پولى پيشينى ميشد ، به تعقيب اين ريفورمها ريفورم گمرکي پيش برده شد که اين عمل اهميت بزرگ اقتصادى داشت . همچنان در مورد تشويق و انکشاف ضعت نيز قوانينى به تصديب رسيد .

          ريفورم هاى رژيم جوانان افغان ، در مجموع ، از همه اولتر براى بر طرف ساختن فورم منسرخ جامعۀ عقب مانده و به خاطر تسريع انکشاف عناصر جديد ، فرماسيون اجتماعى _ اقتصادى سمت داده ميشد . که شمارشان اندک و به درجه قابل ملاحظه اى جواب گوى منافع ، ملاکين و تجار ملى نو ظهور بوده و به اندازه کافى اعتبار اقتصادى نداشتند .

          در آن زمان اصلاحات جوانان افغان اکثراً موقف طبقه حاکم محافظه کار خوانين قبايل وزمينداران بزرگ را در جامعه محدود مى ساخت ( ١ ) .

          از همين رو در آن زمان مطبوعات افغانستان  پيشرفت قابل ملاحظه اى نمود . در کشور تعداد زياد جرايد ، طور منظم به چاپ مى رسيد که در شماره آن ها ٢٣ جريده ( ٢ ) قرار داشت .

مشهورترين آن ها قرار ذيل بود : (( امان افغان )) ارگان اساسى نشراتى رژيم جوانان افغان که از ١٢ اپريل سال ١٩١٩ م الى ١٩٢٩ به چاپ مى رسيد ، و همچنين جرايد ولايات نيز به نشر مې رسيدند که عبارتند از : جريده  (( اتحاد مشرقى )) (( ننګرهار ))که در ٢٢ فرورى سال ١٩٢٠ م تاسيس گرديد .

(( طلوع افغان )) که در قندهار در جون سال ١٩٢٩ م به زبان هاى پښتو و درى ( ٣ ) در افق مطبوعات کشور طلوع نمود ، (( اتفاق اسلام )) که از ٢٣ اگست سال ١٩٢١ م ، در هرات به نشرات آغاز نمود ،      (( بيدار )) که در سال ١٩٢١ در مزار شريف نشر شد ، اولين شماره هاى اين جرايد اساساً در مناطق سرحدى بين افغانستان و شمال _ غرب هند مطالعه ميگرديد .

          جرايد سالهاى بيستم که رهنماى آينده اصلاحات انکشافى و مترقى افغانستان بودند سهم فعال در اجراى ريفورم داشتند مورخ مشهور د دوران ما ، . و  . ا . رو مودين مى نويسد : (( به اندازه اى که در افغانستان آنزمان احزاب سياسى به نظر نمى رسيد به همان اندازه ادارات جرايد به مراکز مسلکى و تشکيلاتى طرفراران ريفورم مبدل گرديده بود ، که امان الله خان براى فعاليت خود بر آنها اتکاء داشت ( ٤ ) .

          در زمان شورش حبيب الله کلکانى ( جنورى _ اکتوبر سال ١٩٢٩ ) و با سرنگون شدن حکومت امام الله خان ، ادارات جرايد تارو مار گرديده و اکثريت  ژور ناليستان به شهادت رسيدند .

          در جريان حکمر وايى نه ما هۀ مذکور در کابل صرف يگانه جريده (( حبيب الاسلام )) به چاپ مى رسيد . قسمت اساسى اين جريده را مسايل استحکام قدرت امير در بر گرفته بود ( ٥ ) .

          با به قدرت رسيدن نامبرده دوره ده ساله انکشاف افغانستان به استقلال رسيده ، با بحران سياست دولتى جوانان افغان پايان يافت ، نفاق داخلى طبقات حاکمه و توفان اجتماعى ، توده هاى وسيع مردم را در طيف خود در بر گرفت نيرو هاى محافظه کار سعى مى ورزيدند که ريفورم هاى مترقى عينى را الغاء نموده بجاى آن سيستم فرسوده فيودالى را باز جاگزين سازند ، همچنان اين نيرو ها ارتقاى جامعه افغانى را نيز متوقف ن ساخته و آنرا به طرف بورژ وازى سمت دادند ( ٦ ) . 

          با به قدرت رسيدن نيرو هاى محافظه کار ، جوانان افغان مقاومت سر سختانه را شروع نمودند ، قهر و غضب و مايوسى در بين عدۀ معدودى از رو شتفکران بوجود آمد . علاوه بر اين اکثريت آنها را خطر مرگ تهديد مى نمود . اين شرايط در اماتيک و مشکل در افغانستان در ختم سال ١٩٢٨ م و شروع سال ١٩٢٩ م رخ داد ، اين مسايل در اثر دستنويس مورخ مشهور افغانستان ملا فيض محمد کاتب رژيم موجوده آنزمان انکشاف افغانستان را يکصد سال به عقب زد . همچنان ملا فيض محمد کاتب مى نويسد که : (( امير مذکور و طرفداران او به اندازه اى ترس و هيبت را بوجود آورده بودند که عقل بشريت تصور آنرا نمى کرد )) ( ٧ ) .

          _ بخصوص وضع براى طرفداران فعال ، رهبرى و همنظران ريفور مهاى جوانان افغان مشکل بود. بطور مثال عبدالرحمن لودين يکى از رهبران برجسته و تندرو جنبش جوانان افغان زندانى شد ، و غلام نبښى جلال آبادى سر محرر جريده (( امان افغان )) را به شهادت رسانيدند و همچنين ســــــــــاير

شخصيت هاى مترقى افغانستان را نا بود ساختند .

          در اين شرايط بسا از نمايند گان روشنفکران مترقى افغانستان مجبور شدند که مخفى شوند و يا راه مهاجرت را به خارج از کشور اختيار نمايند، بيش تر از همه اين مهاجرت ها در کشور هاى همسايه هند و ايران صورت گرفت .

          در تابستان سال ١٩٢٩ مهاجرين افغانى در هند ، در شهر لاهور به چاپ جريده اى بنام                       (( افغانستان ))شروع نمودند .

          درمسکو در کتابخانه عامه دولتى تنها دو شماره اين جريده يعنى شماره هاى چهارم و پنجم سال اول آن موجود است . خصوصيت اين جريده تاکنون در محافل مؤر خان افغان از شهرت اندکى بر خوردار است ، که ما در اين جا به تحليل اساسى همين دو شماره اين جريده مى پردازيم :

          در قسمت بالايى صفحه شماره چهارم جريده (( افغانستان )) نشان داده شده است که بروز سه شنبه مورخ ١٢ ربيع الثانى سال ١٣٤٨ هـ ق که مطابق به ١٩٢٩ م است از چاپ بر آمده است . سر محرر جريده مرتضى احمد خان بود . نظر به معلومات مؤثق قبلاً نامبرده جريده (( تنظيم )) را نشر مينمود ، که با جرايدديگر مانند ( (( حبل المتين )) و (( الجمعيت )) ) مشابهت داشت و از نشرات لبيرالى _ مترقى در هند بر تانوى نمايندگى ميکرد . بعضى مقالات اين جرايد در جريده (( امان افغان )) اقتباس ميگرديد ( ٨ ) . در باره آنکه مرتضى احمد خان افغان چه وقت مهاجر گرديده است معلومات دقيق نزد ما وجود ندارد .

          جريده (( افغانستان )) ، مانند ساير نشرات موقوت لاهور ، پيشاور و ديگر مراکز مطبوعاتى قلمرو هند پرتانوى ، نسبت به جرايد افغانستان ، (( سراج الاخبار )) و (( امان افغان )) با طباعت بهتر و صحافت زيبا در مطبعه (( رفيق عام )) به چاپ مى رسيد . جريده در هر دو ماه يک مرتبه در شانزده صفر نشر مى گرديد ، در هر صفحه آن مطالب به طور معمول در دوستون چاپ مى شد . در مورد تيراژ جريده هيچ معلوماتى در دست نيست . در کنج راست بالايى صفحه اول در مورد اشتراک جريده اينطور تحرير گرديده بود : در سر زمين هند اشتراک سالانۀ جريده پنج روپيه ، شش ماهه سه روپيه ، در خارج از هند سالانه پنح پونډ انگليسى و شش ماهه شش شلينگ تعين گرديده است . آنچه به زبان ارتباط مى گيرد بايد متذکر شد که اکثر مطالب اين جريده به لسان فارسى چاپ مى گرديد .

          _ تفاوت اين جريده با جرايد افغانى ذکر شده در بالا  اين بود که در اين جريده عکس ها چاپ نمى شد . در مورد نقشه جريده بايد متذکر شد که در ان ترتيب مطالب و تقسيم بندى آن به عناوين و قسمت هاى مشخص وجود نداشت .

          _ تواوت ديگر اين جريده با جرايد رسمى افغانى در اين خلاصه ميگرديد که سر مقاله در جريدۀ (( افغانستان )) اکثراً در صفحات سومى ويا آخرى به چاپ مى رسيد . حجم  سر مقاله نسبتاًبيشتر بود و تقريباً دو صفحه روز نامه را در بر مى گرفت . په طور مثال در شماره چهارم جريده  در صفحه سوم تحت عنوان (( کار مردم به دست مردم )) سر مقاله اى به چاپ رسيده است ، در آن شايد از همه بيشتر سمت نشراتى جريده و موقف سر محرر آن به وضاحت انعکاس داده شده باشد .

          طوريکه معلوم است ، محمود طرزى و طرفداران او وسيله اساسى از بين بردن عقب مانى اقتصادى کشور را در معارف و تعميم آموزش علم و تخنيک مشاهده مى نمودند . به (( معارف شاهى )) آرزوى زياد داشتند ، آنها (( علاوه بر اين )) پيش بردن عاجل ريفورم را توقع داشتند ، به معنى اينکه کوشش ميکردند که سلطنت افغانستان را به شرايط معاصر مساعد بسازند ، و وسايـــل

مؤثرى را که باعث ترقى کشور ميگرديد جستجو مى نمودند ( ٩ ) .

          به نظر مرتضى احمد خان سلطنت که در آن زمان نيرومند تر هم بود به ارزو هاى مردم افغانستان جواب داد . او مى نويسد : (( مثال تاريخى اين موضوع را ميتوان در دوره حکمر وايى تيمور شاه ، زمان شاه ، محمود شاه و ديگر پادشاهان پيدا نمود . انقلاب امروزى افغانستان را ، يعنى زمانيکه مردم جسور اين کشور بر ضد حبيب الله کلکانى مبارزه را پيش مى برند ميتوان بحيث نمايانگر مردانگى افغان هاى آزادى دوست مورد برسى قرار داده . . . . عللى که مردم کابل و اطراف آن تحت استبداد حکمر وايى نامبرده قرار داده بود از هم مى پاشيد )) ( ١٠ ) .

          ابلاغيه هاى متعددى پخش ميگرديد که براى مردم افغانستان فورم مناسب تر ، بوجود آمدن جمهوريت است ، مرتضى احمد خان افغان مى نويسد : (( در اين مورد رول قاطع را لويه جرگه بازى خواهد کرد ، که در وظايف آن تصويب قوانين و امضاى قرار داد هاحتماً  بايد شامل باشد ، و نمايند گان مردم آنرا بايد تصويب و منظور نمايند ، لويه جرگه بايد وظايف حکومت را که عبارت از تامين امنيت در کشور و منظورى معاهدات و قرار دادها خواهد بود به تصويب برساند )) ( ١١ ) . 

          از اظهارات مرتضى احمد خان افغان معلوم ميشود که او از نظريات شخصيت هاى جناح چپ جوانان افغان طرف دارى ميکرد ، آنها در هدف نهايى شان بر قرارى ساختار جمهورى ، را در افغانستان مشاهده مى نمودند ( ١٢ ) . 

          در سر مقاله اى تحت عنوان (( علت شکست کشور )) که در شماره پنجم جريده (( افغانستان )) تباريخ ٢٧ ربيع الثانى سال ١٣٤٨ هـ ق که مصادف با ١٢ اکتوبر سال ١٩٢٩ م است اينطور تحرير گرديده : ((مردمانى   به سر قدرت رسيده اند که اعلان ميکنند ما خادمان دين رسول الله ( ص ) هستم ، مگر در عمل ، آنها فعاليت هاى با نديتى و رهزنى را به پيش مى برند . آنها دوره وحشت چنگيفز را باز زنده کرده اند . آنها مردمان را با چوب لت وکوب مى کنند ، با تفنگ به قتل مير سانند ، دست ها و پا هاى مردم را قطع مى نمايند ، و طنپرستان صديق افغانستان حتماً بايد با تمام نيروى خود به اين وحشت و جهالت در افغانستان خاتمه بخشند و با کمک خداوند متعال امنيت را در افغانستان بر قرار نمايند )) ( ١٣ ) .

          از نظر مرتضى احمد خان افغان يکى از دلايل سقوط حکومت امان الله خان رشوت خورى مامورين بود . او مى نويسد : (( رشوت خورى در کشور بدبخت ما به اين اندازه اى خصلت عام را پيدا نموده است که در هيچ کشور ديګر هم شايد به اين اندازه نباشد . چطور ؟ اين حقيقت تلخ نيست ؟ مگر حتماً بايد اعتراف نمود که در کشور ما ٩٨ فيصد مامورين را اشخاص رشوت خود تشکيل ميدهند . تعجب آور است که انسان شراب خود را گناه کار و خيانت کار ميگويم و به نفرت به او مى نگريم در مقابل شخصى رشوت خود اين احساسات به نظر نه مى رسيد )) ( ١٤ ) .

          اکثراً گفته ميشد که (( اگر چه امان الله خان در مورد ( مخالفت با رشوت ) مشهور بوده مگر او هيچ اقدامى بخاطر ريشه کن ساختن رشوت خورى نکرد . از اين رو او مانند امير فقيد ( حبيب الله خان ( ١٩٠ _ ١٩١٩ ) ميترسيد که در صورت مبارزه با رشوت خورى امکان دارد که به قدرت وى صدمه رسد . . . . .  بالاخره براى رشوت خوران جزا داده شد مگر نه به دست امان الله خان بلکه به دست حبيب الله کلکانى که نامبرده امروز امان الله خان را به فساد متهم مى سازد ، در جلسان اعلان ميکند که در مورد جزا با رشوت خوران طالب ترحم نيست . مگر خود وى محمد ياور را ، که از جملــه

رشوتستانان مشهور دوره امانى بود ، بيست مرتبه زندانى ساخت . هر مرتبه او را در مقابل اخذ رشوه از وى ، آزاد مى ساختند ، و باز او را به زندان انداخته و مکرراً با رشوه گيرى از وى او را رهامى نمودند )) ( ١٥ ) .

          به همين ترتيب ادامه نگارش حوصله مندانه سر مقاله نشان ميدهد که نظر مرتضى احمد خان رشوت خورى و فساد دستگاه دولتى يک علت اساسى شکست حکومت امان الله خان بود ، ثبوت اين ادعا را ما در کتاب اقبال عليشاه بنام (( افغانستان معاصر )) در مى يا بيم . او مى نويسد : (( اين سيستم رشوه ستانى از بالا تا پايين تمام اداره دولتى را احتوا کرده بود )) ( ١٦ ) . نقذه نظر مثابه را ديگر مؤرخان افغانستان و شاهدان حوادث نيز انعکاس داده اند ،طوريکه اى . م . ايسز نوشته است،

          طوريکه در بالا تذکر داده شد ، در جريده در جاى سر مقاله عنوان مشخص تحول در ريفورم امان الله خان که عبارت از وضع ماليه پولى و افزايش عمومى ماليه اجبارى است ، به طور سريع وضع د هقانان را خراب ساخت و به سبب اين مضيقه ريفورم ها د چرا ضعف شديد گرديد  ( ١٧ ) ووجود نداشت . اکثر مطالب در مورد وضع در افغانستان به نشر ميرسيد و خصلت جدى به خود مى گرفت . به همين سبب نويسندگان مقالات به طور عادى نشان داده نمى شدند و در جاى نام آنها در قوس (( مسافر )) نوشته ميشد ، بطور مثال در شماره چهارم جريده ، تحت عنوان (( حکايت )) ادامه مقاله يى به چاپ رسيده است که در شماره دوم شروع گرديده و در باره حمله اول  حبيب الله کلکانى به کابل بود .

          با آن هم از روى مواد دست داشته خويش ميتوانيم اسامى بعضى از همکاران جريده را دريافت نماييم . به همين طور از بيو گرافى شخصيت مشهور جنبش جوانان افغان عبدالهادى دا وى ) پريشان ) که در کتاب عبدالروف ( بينوا ) بنام ( اوسنى ليکوال ) به چاپ رسيده است مى توانيم ياد آورى کرد . ميدانيم که او را بعد از آزاد شدن از زندان ، به فرمان حبيب الله کلکانى به طرف هند فرستادند و نامبرده در آنجا فعاليت جدى اجتماعى را بر ضد رژيم ظالم و ترور ريستى  که در کشورش بر قرار شده بود ، آغاز نمود . عبدالهادى داوى به جريده (( افغانستان )) چاپ لاهور فعالانه همکارى مى کرد ، و همچنين مطالب افشا ء گرانه يى را در ساير ارگان هاى نشراتى شهر هاى هند ، ايران و انگلستان به چاپ مى رسانيد . ( ١٨ )

          محمد شاه خيال با جريده (( افغانستان )) همکار بود . وى در هيت تحرير اين جريده قرار داشت و مسؤل جريده بخاطر چاپ مطالب به زبان پشتو بود ، که بعداً به حيث يک شخصيت مشهور اجتماعى و اديب زبان پشتو تباوز کرد ( ١٩ ) .

          خصوصيت کرکتر جريده (( افعانستان )) در آن است که در اين جريده تعداد زيادى از نامه هاى هموطنان به چاپ مى رسيد . موضوعات اين نامه ها بکلى مختلف بود . بطور مثال در شماره چهارم جريده نامه يک محصل چاپ گرديده که مضمون آن قرار ذيل است : (( ما ٣٦ نفر محصلين از اروپا براى آن به اينجا آمديم تا بخاطر بر قرارى صلح و آرامى در کشور خويش کمک نماييم . با تاسف بايد گفت که ٢٥ نفر از جمله گروپ ما به طرف دارى حبيب الله کلکانى شتافتند و متباقى ١١ نفر وطنپرستان صديق در قريه اتما نزى در نزد عبدالغفار خان اقامت گزيدند آنها بخاطر توجه و رويۀ نيک او با ما ، تشکرات قبلى خويش را اظهار ميداريم ، و از بار گاه خداوند متعال تمنا داريم که پاداش اعمال نيک ويرا اعطا نمايد ))

          در نامه ها پرابلم هاى داراى خصلت هاى مختلف جا داده مى شد که به اکثر آنها خود سر محرر جواب ارايه مى نمود .

           در صفحات جريده براى اشعار نسبتاً جان زياد داده شده است . شعر هاى پشتو و درى در ايـــــن

جرديده به چاپ مى رسيد ، که اکثر آنها در صفحات اول و آخر جريده جا داده شده اند . در اين شعر ها معمولاً شعار هايى را بخاطر متحد ساختن تمام نيرو هاى وطنپرست و همچنان براى سر نگون ساختن رژيم حبيب الله کلکانى گنجاينده بودند . در جمله اشعاريکه اکثراً به زبان پشتو در اين جريده به چاپ رسيده اند آثار محمد شاه خيال قابل د آورى است ( ٢١ ) .

          در بيشتر مقاله ها سمت ضد انگليسى آن اشکار ميگرديد . به طور مثال در شماره چهارم تحت عنوان (( باز گشت ناکام سردار محمد عمر خان )) در اين باره گزارش ميدهد که در زمان قيام قبايل شينوارى سردار محمد عمر خان از اله آباد ( شهرى است در ايالت سند ) به افغانستان رفت و ارزو داشت که افغان ها او را به حيث امير به رسميت بشناسند . مگر او بخاطر بدست آوردن تخت پادشاهى اميد هاى خويش را از دست داد ، و واپس به هند آمد . نويسندۀ مقاله اين سوال را مطرح کرد : (( ايا اين روش نيست که فرستادن سردار محممد عمر خان پسر سردار محمد ايوب خان ، بسان اعزام عبدالکريم خان پسر امير محمد يعقوب خان که به منطقه شورشى منگل فرستاده شده بود ، از جمله  دسايس انگليس ها نيست ؟ ))

          در صفحه شماره چهارم جريده متن مکمل (( اعلاميه مار شال محمد نادر خان )) پيش ازغزيمتش از پاريس به هند چاپ گرديده است .

          از قضاوت بر دوشماره جريدۀ (( افغانستان )) بر مى آيد که دران جريده در مورد زندگى بين المللى اطلاعات منظم به چاپ نمى رسيد . قابل ياد آورى است که با وجوديکه جريده (( افغانستان )) تحت مواقبت شديد و سانسو دايمى استعمار بر تانوى قرار داشت ، کوشش ميشد که حالت غينى  تحت وضع بين المللى را براى خوانندگان جريده ارايه نمايند . به گونه مثال در صفحه هشتم شماره چهارم جريده مقاله اى از شماره ١٤ اپريل سال ١٩٢٨ م روز نامه (( ايزويستيا )) چاپ گرديده است ، در اين مقاله مناسبات افغانستان و ايران و سياست انگلستان در ثلث اول قرن بيستم مورد براسى قرار گرفته است .

          در صفحه نهم شماره پنجم جريده در مقاله اى (( سر زمين مقدس فلسطين )) دسيه وصيله گرى نيرو هاى امپر ياليتى اولتر از همه دسايس انگلستان افشا ء گرديده است ، که اين صيله گرى ها بخاطر محدود ساختن حقوق فلسطينى ها سمت داده ميشد .

          با وجوديکه جريده در قلمرو هند برتانوى به چاپ مى رسيد ، در روشن ساختن و قايع در افغانستان ، طبعاً در نشرات آن مذالب بيشترى راجع به مبارزه قبايل پشتون ساکن در حواشى ، سرحدى ، به حبيب الله کلکانى جلب توجه ميکرد . به طور مثال در صفحه چهاردهم شماره پنجم جريده خبر داده شده است که (( در هفته گذشته از قندهار و اطراف آن طرفداران حبيب الله کلکان رانده شده اند و گروپ هاى قوم درانى ، آنها را تا قلات تعقيب نموده و خودشان با قوم غلجايى داخل مذاکره گرديدند تا آنها اين دعوت را بپزيرند که به ضد حبيب الله مذکور مخالفت را آغاز نمايند و در غير آن مانع پيشرفت لشکر قوم درانى کابل نشوند )) . همچنين در اين صفحر خبرى به نشر رسيده است که لشکر اقوام وزير و مسعود به نادر خان پيوسته اند ، و نادر خان در اين زمان در على خيل حاجى موقيعت دارد و اظهار نموده است که نسبت حمله به کابل و گرديز را دارد. 

          در صفحه پانزدهم شماره پنجم جريده اين خبر دلچسپ به چاپ رسيده است : (( محمد هاشم خان (٢٣) زمانيکه از ولايت مشرقى  کشور به طرف على خيل ميرفت ، تصيم گرفت که در تيرا توقف کند تا با ملا آخوند زاده ملا قات نمايد ، مگر راه را غلط کرده و به طرف هند رفت . . . . در اول بــــــــراى او

فرمان داده شده بود که از کوتاه ترين راه به زوترين فرصت به افغانستان بيايد ، و به همين خاطر قبلاً او در زمان باز گشت از پاريس حقوق استفاده عبور از راه هند را به دست آورده بود . مگر بعد از ملاقات او با پولتيليکل د بحنت ، حکومت هند بر تانوى با و اجازه داده بود که از راه کويته و چين عبور نمايد .

          در صفحه شانزدهم همين شماره جريده دمؤرد جمع آورى پول ( اعانه ) هندى ها به کمک نادر خان خبرى به نشر رسيده است .

          مطالبى که در اين دو شماره جريدۀ (( افغانستان )) جاى داده شده است ، در باره اين گواهى ميدهد که در آن نظريات مهاجرين افغانى مخالف رژيم حبيب الله کلکانى محافل مسلمانان هندى انعکاس داده شده است . در عين حال از تحليل مختصر اين مطالب در در ميابيم که اعضاى و خبر نگار اين ارگان نشراتى به طور اشکار غير متشابه بودند : از يک طرف در اين جادکترين جمهورى تبليع ميشد ، که قبلاً توسط جوانان افغان حساب . آن تعضيد گرديده بود ، و از طرف ديگر ، ذوريکه در مطالب ذکر شده بالا نشان داده شد پشتيبانى جدى از شاه آينده افغانستان ، يعنى محمد نادر خان ، که در زمان حکمر وايى جوانان افغان به ذور روشن از نظريات بورژ وازى _ ليبرالى يپروى ميکرد انعکاس داده شده است ( ٢٤ )  . 

          جريده (( افغانستان )) ارگان مهاجرين افغانى در هند برتانوى رول مهم را در تقويت نيروهاى وذنپرست افغانستان بازى نمود . علاوه بر آن جريده (( افغانستان )) يک منبع با ارزشى تاريخ افغانستان در پايان سالهاى بيستم است ( ٢٤ )

پاداشت ها و ماخذ :

١ _ تاريخ افغانستان ، مسکو ، ١٩٨٢ م ، صفحه ٢٩٧ .

٢ _ آهنگ ، محمد کاظم _ شير ژور ناليزم در افغانستان ، جلد اول ، کابل ، ١٩٧٠ ، ص ٨٣

٣ _( طلوع افغان ) از ٢١ مارچ سال ١٩٣٢ ، با کليشه عنعنوى سر لوحه ، عناوين و اعلانات در مورد اشتراک و آدرس اداره ، تنها به زبان پشتو به نشرات خويش آغاز نمود ، ( ديده شود مجله کابل ، سال ١٩٧٧ ، شماره ٦٨٧ ، ص ١٧ ) .

٤ _ و ، ا ، رومودين اچيرک ها در باره تاريخ و تاريخ فرهنگ افغانستان در قرون ١٩ وثلث اول قرن بيست ( به لسان روسى ) ، مسکو ١٩٨٣ م ، ص ١٠٩ .

٥ _ در باره جريدۀ ( حبيب الاسلام ) بۀ تفصيل مطالعه شود : ش اماموف ، تفکر اجتماعى افغانستان در ثلث اول قرهن بيست مبکر ١٩٨٦ ، ص ٨٥ _ ٨٦ .

٦ _ ف ، گ _ کورگون افغانستان در سالهاى بيستم و سييم قرن بيست مسکو ١٩٧٩ ، ص ٥٨ _ ٥٩ .

٧ _ فيض _ محمد _ کتاب تذکرالا نقلاب ، ورق ٢٤ .

٨ _ تنکر اجتما عى افغانستان در ثلث اول قرن بيست ، ص ٦٨ ، ٨٦ ، ١٠٣ .

٩ _ و ، ا رومودين _ اچپرک ها درباره تاريخ ها درباره تاريخ و تاريخ فرهنگ افغانستان . . . . ص ٩٩.

١٠ _ افغانستان ، شماره چهارم ، ١٧ \ ١٨ \ ١٩٢٩ _ ص ٣ .

١١ _ در همان جا .

١٢ _ براى تفصيل مزيد ديده شود : ، ش _ اماموف _ نظر اجتماعى افغانستان .. . . ص ٧٤ _ ٧٦ .

١٣ _ افغانستان شماره پنجم ٢ \ ١٠  \ ١٩٢٩ _ ص ٣ .

١٤ _ در همان جا .

١٥ _ افغانستان شماره پنجم ، ص٣ . تعديق رين فاکت را ما در دست نويس فيض محمد (( کتاب تذکرالا نقلاب )) در من يابيم . همچنين فيض محمد مى نويسد ، محمد د خان ياور که در زمان امير امان الله خان به حيث معاون وزارت دفاع اجراى وظيفه مى نمود ، تنها براى دو مرتبه رهايى خويش از زندان ، بلغ چهارلک روپيه رشوت داده بود ، ( ديده شود : فيض محمد _ کتاب تذکرالا نقلاب ) ورق ٦٥ .

١٦ _ اقبال على شاه _ افغانستان معاصر ( به لسان انگليسى ) _ لندن _ ١٩٣٨ _ ص ١٣٩ .

١٧ _ عبدالرؤف ابينوا ، _ اولسنى ليکوال _ جلد اول ، کابل ١٩٦١ _ ص ٣٧٢ .

١٨ _ در همان جاص ٣٥٠ ، و ، ف  _ گيرس _ ادبيات مردم تسخير نا پذير مسکو ١٩٦٠ _  ص ٩٤ .

١٩ _ رهبر مشهور نهضت آزاد پنخش پشتونها خان عبدالغفار خان .

٢٠ _ ، گ ، ف گيرس _ ادبيات خلق تسخير ناپذير _ ص ٩٤ .

٢١ _ محمد هاشم خان ( ١٨٨٦ _ ١٩٥٣ م ) _ برادر محمد نادر شاه ، از سال ١٩٢٩ الى ١٩٤٦ صدراعظم افغانستان بود ، د به طور مفصل ديده شود :

Adamecl  . W .Historical  and  political Who, S  Who of Afgahanistan . Graz , 1975 , C160

٢٢ _ ، ش ، اماموف تفکر اجتماعى افغانستان . . . . _ ص ٧٩ .

٢٣ _ در زمان انتشار جريده (( افغانستان )) در مطبوعات منتشره در هند ، اپوزيسيون  متحد در مقابل حبيب الله کلکانى به نظر نمى رسيد . جريده (( افغانستان )) با هفته نامه (( همدر د افغان )) شباهت داشت ، که در سال ١٩٢٨ در پيشاور ذريعه شاعر و نويسنده و شخصيت مشهور اجتماعى پشتونها محمد خانمير هلالى تاسيس گرديده بود . در صفحات آن به طور مفصل و قايع  آنزمان افغانستان  روشن گرديده است و همچنين آثار هنرى نيز در اين جريده به چاپ مى رسيد ، بخصوص شعر هاى هلالى که در آن بخاطر سرنگونى حبيب الله کلکانى دعوت ميشد ، بطور مفصل ديده شود : الحاج محمد خانمير هلاى _ ننگيالى پښتانه _ پيشاور _ ١٩٥٨ _ ص ٢٩٢ _ ١٩٨ . گ ، ف گيرس ادبيات مردم تسخير ،نا پذير ص ٩٣ _ ٩٤ ) .

 

 

 

ضميمه

          مفکوره جمهورى خواهى ضدشاهى يکى از خصوصيت هاى اين جريده مى باشد ، که در مقاله (( مهاجرين لاهور بر ضد استبداد )) انعکاس يافته است . اين مقاله در شماره چهار دهم اکتوبر سال ١٩٢٩ چاپ گرديده . اينک ترجمه مقاله مذکور را نيز در اينجا مى افزايم   . ( ديده شود : بولتين مطبوعات شرق ميانه . تاشکند ، د سمبر سال ١٩٢٩ م _ جنورى سال ١٩٣٠ ، شماره ٤ _ ٥  ( ١٢ _           ١٣) ، ص ٣١ ) .

 

مهاجرين لاهور بر ضد استبداد

          ما چندين مرتبه با رضائيت به طور مفصل ثابت ساخته ايم که ويرانى در افغانستان نتيجه حکمر وايى شاهى مطلقه است .

          استبداد به کرکتر و طبيعت مردم افغانستان مطابقت ندارد . اندازه اى که قدرت غير محدود بالايى به دست يکنفر داده شود ، شک و ترديدى نيست که بالاخره اين قدرت به استبداد تبديل نشود . . . . انسانى که قدرت غير محدود را بدست مياورد بدون وقفه از چارا طراف خويش جملات چاپلوسانه يى مانند (( بگذار که بخاطر شما بميرم )) را مى شنود ، به همين سبب بالاخره اين وضع به تکبر و استبداد مبدل مى گردد .    

          سلطنت مطلقه در نهاد مردم تخم بدى مى کاشت . چاپلوسان دربارى براى حفظ قدرت خويش در قلوب مردم ترس را ايجاد مى نمودند . 

          پادشاهان به اتباع خود هر چيزى که دل شان مى خواست انجام مى دادند . هيچ تصورى در مورد احتياجات واقعى مردم نداشتند . پادشاهان چون افسران و مردم مانند رمه گوسفند بودند . در تايخ هيچ مثالى نيست که يکى از پادشاهان مطلقه ، عادلانه و غمخورانه حکمر وايى کرده باشد . 

          خصلت طبيعى افغان ها شايد بعضى اوقات از نظر ها پنهان ماند _ اين عبارت از احساسات آزادى دوستى و برابرى افغانها است . اين خصلت مخصوصاً زمانى  روشنتر اشکار ميگردد که مستبدى بر ضد کرکتر ملى افغانى به فعاليت آغازنمايد . در آن وقت مردم به پاخاسته و بر ضد قدرت حکمرانان مبارزه را به پيش  مى برند .

          اين گونه قدرت ها دايماً نشان مى دهد که قدرت غير محدود بالايى خطر ناک است . براى مردم افغانستان قدرت هاى مطلق العنان قطعاً قابل پذيرش نيست .

          مردم افغانستان مکررا بر  ضد مستبدين و پادشاهان خويش قيام نموده اند ، مگر تمام بدبختى ها در اين جا است که زمانى که از تسلط يکى آزاد مى گردند )) گردن شان را در زير تيغ ديگرى ميگذارند .     

          اين گونه اشتباهات بزرگ بسيار رخ داده و مردم افغانستان بر ناحق خون خويش را ريختانده اند . . . . .

          آيا امروز ، بعد از مبارزه وقتيکه زمان آن رسيده است که وضع خود را اصلاح نماييم افغان ها سر از نو اشتباهات دايمى و ننگين شان را تکرار مى نمايند و سر از نو بار سنگين استبداد را به مشکل بر دوش شان مى ګيرند ؟ هنوز سر وقت است ، لازم است که فکر کنيم از تجربه گذشته وفعلى  استفاده نماييم . به ساختمان زنده گى با سعادت و با کلتور آغاز کنيم و جلو تکرارا شتباهات را بگيريم .

          دانش و هوش افغان ها به طور حتمى و قطعى حکم ميکند که (( براى ما استبداد نا محدود ضرور نيست ، ما ارزو داريم که خود ما از طريق و کلاى خويش کشور خود را اداره کنيم و کار هاى طورى بايد پيش برده شود که ما آنرا ميخواهيم )) .