Jjmklk

چگونگى وضع سياسى و اجتماعى عصر و محيط جامى

21.04.2010 07:48

څېړنوال عبدالرحيم بختانى خدمتگار

 

چگونگى وضع سياسى و اجتماعى عصر و محيط جامى

          نورالدين عبدالرحمن جامى شاعر بزرگ و نويسنده توانا در سال ٨١٧ – ١٤١٤م در هرات تولد شده و در سال ٨٩٨ هـ ق – ١٤٩٢م وفات نموده است . در عصر و زمان زنده گى عبدالرحمن جامى در هرات تيموريان هرات حکمروايى داشتند. حکمروايى تيموريان هرات در سال ٧٨٢ هـ ق _٠ ١٣٨م با به قدرت رسيدن امير تيمور گورگان آغاز يافته و در سال ٩١١ هـ ق _ ١٥٠٥م با ختم پاچاهى سلطان حسين ميرزا با يقرا به انجام رسيده است . در جريان اين مدت طولانى ( ١٢٥ ) سال در هرات و مناطق همجوار آن پيشرفت هاى علمى ، فرهنگى و اجتماعى صورت گرفت و دانشمندان بزرگ مانند نورالدين عبدالرحمن جامى ، امير على شير نوايى و ديگران خدمات ارزشمندى در عرصه هنر و ادبيات و فرهنگ نمودند .

          در اين مقاله در ابتداء در مورد پادشاهان تيمورى در هرات ( امير تيمور ، شاهرخ ميرزا ، ميرزا ابو القاسم بابر ، ابو سعيد گورگان و سلطان حسين ميرزا بايقراء معلومات مختصر ارايه گرديده ، بعداً در مورد پيشرفت هاى علمى و فرهنگى که در اين دوره صورت گرفته مختصراً به عرض رسانيده مى شود ، که در اين معلومات از فعاليت هاى مدارس ، کتابخانه ها ، نقاشى ، خطاطى وغيره در هرات و مناطق همجوار ياد آورى صورت مى گيرد .

 

به قدرت رسيدن و حکم روايى امير تيمور :-

          امير تيمور مشهور به تيمور لنگ در سال ٧٨٢ هـ ق _ ١٣٨٠م در صفحات شمال افغانستان به قدرت رسيد و در سال ٨٠٧ هـ ق – ١٤٠٤م به عمر ٧١ سالگى در گذشت . او در طول حکمروايى خود بر ساحات وسيع کشور هاى اسيايى از درياى آمو تا بحيره عرب و از فارس تا درياى سند و قسمت هاى از هندوستان حکمروايى کرد و در طول حکمروايى و تسخير کشور ها هزاران نفر را از دم تيغ کشيده و بشمار زياد شهر ها را ويران و با خاک يکسان نمود . در مورد به قدرت رسيدن و حکمروايى  امير تيمور علامه عبدالحى حبيبى چنين توضيحات داده است : (( تيمور  به املاى قديم تمر بمعنى آهن ) مشهور به گورگان يعنى داماد و تيمور لنگ بن تراغاى بر لاس مينسوب به دو دمان چنگيز از نژاد قراجار نوين در شهر کش ماوراء النهر به ٢٧ شعبان ٧٣٦ هـ ق – ١١ اپريل ١٣٣٦م متولد ويکى از شاهان خونخوار و فاتحين بزرگ دنيا گرديد . تيمور در سال ٧٦١ هـ ق – ١٣٥٩م شهرت يافت و در شعبان ٧٧١ هـ ق – ١٣٦٩م حکمران ماوراء النهر امير حسين را مغلوب نمود و ملقب به ( صاحب قران ) گرديد ، بو بعد از تصفيه صفحات ماوراء النهر بسال ٧٨٢ هـ ق – ١٣٨٠م از درياى آمو گذشته و به تسخير هرات کمر بست و غياث الدين پير على آخرين حمران آن کرت را از بين برد . حمله ديگر تيمور در حدود ٧٨٥ هـ ق – ١٣٨٣م در افغانستان به سبزوار و فراه آغاز گرديد زره وسيتان را تاراج و قتل عام و به صورتى تخريب کرد که خرابهاى آن تا کنون هويداست ، وکله منار هاى متعدد بنا کرد ، در اين سفر بست و قندهار را نيز تخريب نمود . تيمور تا اخير عمرش ٣٥ مرتبه از چين تا مصر و از دهلى تا استانبول و مسکو لشکر کشى و خونريزى کـرد ، بسال ٨٠٠ هـــ ق ١٣٩م

چون وى بعزم تسخير هند بر آمد باز بر مناطق افغانستان تاخت در ٢١ محرم ٨٠١ هـ ق ٢٤ سپتمبر ١٣٩٨م از معبر نيلاب سند گذشته و هندوستان را تا دهلى غارت و يک لک نفر را قتل عام نمود . تيمور بعد از تخريبات و تاسيس امپراتورى بزرگ بسال ٨٠٧ هـ ق – ١٤٠٤م بعمر ٧١ سالگى در گذشت و در سمر قند دفن شد ( ١ ) .

سلـــطنت شـــاهرخ مـــيرزا

٨٠٧ هـ ق – ٨٥٠ هـ ق

١٤٠٤م – ١٤٤٦ م

          بعد از مرگ امير تيمور پسر او شاهرخ ميرزا در سال ١٤٠٤م در هرات اعلان سلطنت نمود . در آغاز سلطنت او از طرف اعضاى فاميل او در افغانستان بر سر قدرت مشکلات ايجاد گرديده بود که بعد از مدتى اين مشکلات حل گرديد و شاهرخ ميرزا به حيث  پادشاه مستقل دولت تيمورى باقى مانده و در مدت ٤٣ سال سلطنت خود خسارات و ويرانى هاى پدر خود يعنى تيمور لنگ را تا اندازه اى جبران نموده و خدمات چشمگيرى در عرصه هاى مختلف نمودند . در مورد مشکلات و پادشاهى شاهرخ ميرزا مير غلام محمد غبار در کتاب خود(( افغانستان در مسير تاريخ )) تذکراتى داده است که خلاصه آن تقديم ميگردد : (( شاهرخ پسر تيمور و حاکم افغانستان در سال ١٤٠٤ م درهرات اعلان سلطنت نمود . خليل سلطان در سمر قند و پير محمد حاکم زابلستان هر دو به شاهرخ اظهار انقياد کردند و بعد ها هر دو از بين رفتند . زيرا افسران نظامى عليه خليل سلطان قيام کردند . پيرمحمد      وليعهد نيز بدست يکى از امراى دربار خود کشته شد و به اين صورت دولت تيمورى در افغانستان متمرکز گرديد و شهر هرات پايتخت آن قرار گرفت . در سال ١٤٠٦    م مازندران ايران را بگرفت و شهزادگان باغى را سرکوب کرد . شهزادگان خانواده تيمورى چون مرزا سکندر ، مرزا عمر ، مرزا سلطان حسين و ميرزا سليمانشاه و ميرزا بايقراء همه تناوباً  اسباب درد سر  شاهرخ ميگرديدند ، مگر شاهرخ با قهرو نر مش همه را مغلوب نمود . در سال ١٤٠٨شاهرخ ماوراء النهر و سمر قند را تسخير نموده و زمام حکومت آنجا را به ميرزا الغ بيگ پسر خود تسليم نموده در سال ١٤٠٩ م بغرض الحاق عراق عجم عسکر سوق نمود . در سال ١٤١٠ م به ماورا ، النهر رفته و شورشيان آنجا را از بين برد . در ١٤١٤ م براه مازندران به اصفهان رفت و فارس را فتح کرد . در ١٤١٥ م ولايت کرمان و در ١٤١٩ آذربيجان را گرفت .

          در سال ١٤٢٦ م احمد هراتى با کار د  به شاهرخ حمله کرد و ويرا مجروح ساخت ، ولى زخم کارى نبود و شاهرخ نجات يافت . در سال ١٤٢٨ م مجدداًُ اسکندر پسر قره يوسف پادشاه سابق آذربايجان را در ايران مغلوب کرد چنانچه قبلاً پدرش رآ در سوقيات خود در گنجه و گرجستان مغولوب نموده بود . از اين به بعد شاهرخ پادشاه کشور هاى افغانستان ، و ماورا ء النهر و ايران بود و فرصت مفصلى براى استحکام دولت و انکشاف مملکت در دست داشت . در زمان او مردم افغانستان زنده گې جديدى آغاز کردند و به سرعت هرات مرواريد شهر هاى آسياى وسطى و مرجع علما و هنر منــــــــدان

 

    ( ١ ) – تاريخ مختصر افغانستان – نگارش : علامه عبدالحى حبيبى – ١٣٧٧ هـ ش ( ص ١٨٦ )

گرديد . زيرا هرات در عهد پادشاهان کرت بيشتر از يک قرن مراحل ابتدائى مدنيت را ( بعد از تخريب کارى هاى چنگيز خان ) طى کرده و مقدمات يک انکشاف بزرگ را آماده داشت . گوهر شادزن شاهرخ در آبادى و فضليت پرورى راه شوهرش را تعقيب مينمود . صدور و وزراى شاهرخ نيز روش شاه را پيروى ميکردند اگر چه اين ها در سر حصول مال سر خويش را به باد ميدادند . جلال الدين لطف الله ، صدرالدين ابراهيم ، محمد امين و عبدالحميد قرومى صدور شاهرخ و غياث الدين سمنانى ، سيد فخر الدين ، خواجه نظام الدين احمد خواجه غياث الدين پير محمد خوافى ، خواجه سيدى ، خواجه نظام الدين احمد ، خواجه غياث الدين پير محمد خوافى ، خواجه سيدى احمد شيرازى ، امير على و خواجه شمس الدين على وزراى شاهرخ بودند . شاهرخ هنگاميکه در ايران مشغول سفر بود مريض شد و بالاخره به عمر ٧٢ سالگى در سال ١٤٤٦م چشم از جهان پوشيد ، بعداً جسد او از هرات به سمر قند منتقل و در جوار پدرش مدفون گرديد ( ٢ ) .

سلطنت ميرزا ابو سعيد گورگان

( ٨٦١ هـ ق – ٨٧٣ هـ ق )

(١٤٥٦م – ١٤٦٨م )

          بعد از مرگ شاهرخ ميرزا در سال ٨٥٠ هـ ق – ١٤٤٦م بار دوم بين شهزاردگان تيمورى براى کسب قدرت خانه جنگى ها آغاز گرديد . اين خانه جنگى ها در حدود ده سال را در بر گرفت . که در اين مدت قدرت و صلاحيت زياد در دست الع بيگ ميرزا پسر شاهرخ ميرزا و ميرزا ابو القاسم بابر نواسه شاهرخ ميرزابود که يکى در ماوراء النهر و ديگرى درسستان و ولايات شمالى افغانستان حکمروايى ميکردند . بعد از اين خانه جنگى هاى شهزادگان تيمورى در سال ٨٦١ هـ ق – ١٤٥٦م سلطان ابو سعيد گورگان پادشاه شد که مدت ١٢ سال در هرات به حيث پادشاه خاندان تيمورى حکمروايى کرد . شرح مختصر پادشاهى اورا علامه عبدالحى حبيبى چنين تشريح نموده است :              (( ديگر از تيموريان هرات سلطان ابو سعيد گورگان بن سلطان محمد بن ميرانشاه بن تيمور  است که در سال ٨٦١ هـ ق – ١٣٥٦م بر تخت سلطنت هرات نشست . وى نيز بر زابلستان تا اقاصى خراسان و  توران حکم راند. در سال ٨٧٣ هـ ق – ١٤٦٧م در جنگى بدست او زون حسن گرفتار و قتل گرديد (٣).

  

سلطنت سلطان حسين بايقراء

( ٨٧٣ هـ ق – ٩١١ هـ ق )

(١٤٦٨م – ١٥٠٥م )

          بعد از مرگ سلطان ابو سعيد ، سلطان حسين بن منصور بن بايقراء بن عمر شيخ بن تيمور در هرات پادشاه شد . او تا سال ٩١١ هـ ق سلطنت کرد . در اين دوره طولانى سلطنت او در هرات علــــــم ،

 

 

    ( ٢ ) – افغانستان در مسير تاريخ – مير غلام محمد غبار – ١٣٤٦ هـ ش ( صفحات ٢٦٦ – ٢٦٧ )

    ( ٣ ) – تاريخ مختصر افغانستان – علامه عبدالحى حبيبى – ١٣٧٧ هـ ش – ( ص ١٩٠ ) 

ادب ، فرهنگ و صنعت پيشرفت هاى قايل ملاحظه نمود . در اين دوره نورالدين عبدالرحمن جامى و ديگر علما و دانشمندان و نويسندگان رشد نمودند و خدمات ارزشتمندى را انجام دادند . در مورد دوره سلطنت سلطان حسين ميرزا بايقراء علامه عبدالحى حبيبى چنين توضيحات داده است : ((سلطان حسين ميرزا بايقراء روز جمعه دهم رمضان ٨٧٣ هـ ق – ١٤٦٨م در هرات برتخت سلطنت نشست ، دوره پادشاهى او نيز مانند شاهرخ دوره طراوت علم و ادب و صنعت بود ، وزير معروف وى امير على شير نوايى در امور جهاندارى  و علم و ادب يکتا بود ، واعظ کاشفى ، علامه جلال الدين دوانى و مولانا عبدالرحمن جامى عالم و صوفى معروف ، و مير خواند مير و عبدالرزاق سمر قندى مورخان معروف اين دوره اند . بهزاد نقاش زبر دست هرات در عصر او بود ، از آثار عمرانى سلطان حسين بايقراء تعمير مزار منسوب به حضرت على است در خواجه خيران بلخ ( مزار شريف امروزى ) در عصر او امير ابو اسحاق تر خان حکمران بلخ و ميرزا سلطان حسين حاکم شيرخان بودند . سلطان حسين بعد از سلطنت ٣٩ سال در سنه ٩١١ هـ ق ١٥٠٥م به عمر ٧٠ سالگى از جهان رفت ( ٤ ) .

          نورالدين عبد الرحمن جامى در سال ٨١٧ هـ ق – ١٤١٤م تولد شده و در سال ٨٩٨ هـ ق – ١٤٩٢م وفات نموده است . از نوشته هاى فوق واضح گرديد که مدت هشتادويک سال زندگى عبدالرحمن جامى در دوران پادشاهان تيموريان هرات ( شاهرخ ميرزا ، ميرزا ابوالقاسم بابر ، الغ بيگ ميرزا ، ميرزا ابو سعيد گورگان و سلطان حسين ميرزا ( بايقراء ) سپرى شده است . بخصوص ٢٥ سال اخير زنده گې جامى مصادف با دوره درخشان سلطنت سلطان حسين ميرزا بايقراء ميباشد . دوران زنده گې جامى و دوران سلطنت تيموريان هرات در تاريخ افغانستان و منطقه وحتى در جهان يک عصر درخشان و عصر پيشرفت در ساحات علوم ، فرهنگ و صنعت بوده . در مورد عصر و محيط جامى علامه عبدالحى حبيبى در اثر خود بنام (( انديشه جامى )) چنين توضيحات داده است : (( عصر جامى در قرن نهم هجرى دوره آرامش و سکون نبى و زمان تنميۀ مبادئ مدنيت و فرهنگ بوده و بعد از آنکه  تيمور با سلطۀ نيرومند نظامى خود از دهلى تا استانبول فتح کرده بود ، در زمان اخلاف وى کمتر آرامشى پديد آمد و مردم توانستند نفسى را به آرامى بکشند . زيرا تيمور و اخلاف وى در فرهنگ و عقايد دينى و وضع اجتماعى خراسان پرو رده شده بودند . و بنا بر اين ذهنيت ايشان از ناحيه فرهنگى بسيار متفاوت پاسخ فکر و تمدن و شئون اجتماعى مردم ديگر نبود .

          در سازمان اجتماعى و طبقاتى آنوقت ، شاهان تيمورى و شهزادگان و امراى دربار در راس تمام طبقات اجتماعى بحيث فرمانروايان مطلق قرار داشته و بانيروى نظامى خود ، طوريکه ميخواستند ، مردم را اداره و مخالفان خود را سرکوب ميکردند و اختيار مطلق در حل و فصل مقدرات مردم و فراهم آورى ماليات و ديگر عوايد دولتى داشته اند .

          در همين عصر طبقه روحانيون و اهل تعوف نيز در جامعه مردم نفوذ و وجاهت تمام را دارا بوده و در بين عامه مردم يعنى کبه و کشاورزان و اهل حرفه و دام پروران مقام رهنمايى را بدست آورده بودند و هم از اين رو در سنخ تفکر و تمدن و عقايد و آداب و تمام شئون اجتماعى مؤثر بوده اند .

          حضرت جامى در چنين محيط اجتماعى و طرز زنده گانى بوجود آمد ، و آنچه در سازمان زنده گانى آنروز ميسر بود ، اکثر آنرا کسب کرده و مرد روزگار خود بر آمد ، وى عالم بود، شاعر و صوفى

 

 

    ( ٤ ) – اثر فوق – ( ص ١٩١ ) –

بود و در اجتماع معاصر خويش مردى نافذ القول وجيه و و معتبر بود . سخن اورا عامه و خاصه مى شنيدند و در لباس فقر و درويشى بر طبقات رفيع و وضيع حکم ميراند و در عين حال ، زمام تبليغ حق و اصلاح و تلقين اخلاقى و اجتماعى و تصفيه روح و خلق مردم هم به کف داشت و حتى شاهان ممالک بيگانه هند و عثمانى و امراى تبريز و عراق هم اورا (( ارشاد پناه کمالات دستگاه )) خطاب ميکردند .

          پس ذات جامى در حقيقت نمودار به حق و تمام و کمال عصر خويش است . از دربار تا خانفاء و کلبه هاى طبقات عامه ، به کنه زندگانى و تفکر و فرهنگ همه آشنا است و بنا بر اين هر کتاب وى ، که در آن سلامان و ابسال نيز شامل است ، نماينده روح پيشوايى ، ملايى ، تصوف ، دانشمندى و مرشدى و مردم دارى اوست . و ى عالم ، مدرس و هم صوفى بود ، ولى نه صوفى گوشه نشين در زاويۀ رهبانيت و گريزاز خلق ( ٥ ) .

          در دوران تيموريان هرات خدمات ارزشمند و قابل ملاحظه که در عرصه هاى ادبى ، فرهنگى و سياسى صورت گرفته ، سهم فعال را در اين خدمات مولانا عبدالرحمن جامى و امير على شير نوايى و ديگران بازى نموده است در اينجا لازم ميدانم که نکات چند در مورد زنده گې عبدالرحمن جامى و امير على شير نوايى ارايه نمايم : (( مولانا عبدالرحمن که بعد ها نورالدين و عماد الدين لقب يافت به سال ٨١٧ هـ ق در جام هرات به جهان آمد . پدرش نظام الدين احمد دشتى شخص با فضليت بوده ، قاضى جام بود و در تقوا و حرمت زنده گى داشت .

          جامى به دو مناسبت تخلص (( جامى )) را بر گزيد ، اول اين که به مناسبت مولد خويش (( جام )) که به سال ٨١٧ هـ ق در قريۀ جام خراسان اتفاق افتاد ، دوم اين که بمناسبت ارادت به شيخ الاسلام احمد جامى ( متوفى ٥٣٦ هـ ق ) جامى تخلص کرد .

          مولانا عبدالرحمن جامى در مدرسۀ نظاميه درس خواند و زبان عربى و علوم شرعى را آموخت . بعد به حکمت روى آورد . مدتى در سمر قند بود ، در اين زمان که مصادف به دوران الغ بيگ و شاهرخ بود و سمرقند مرکز نجمع دانشمندان ، به کسب دانش پرداخت . بعد به هرات آمد و با سعد الدين کاشغرى ملاقات ها داشت و به طريقت نقشبنديه در آمد . خواجه کلان پسر سعد الدين ، دختر خويش را به نکاح جامى در آورد ، اين وصلت به اعتبار وحيثيت جامى در نزد اهل هرات بيفزود . بعد از سعد الدين که خلافت نقشبند به خواجه عبيد الله احرار رسيد جامى دست ارادت به وى داد . جامى ايام زياد زنده گى اش را در هرات گذشتاند . به مطالعه و تحصيل صرف و نحو و عروض و موسيقى و حکمت و حديث و عرفان پرداخت و در اين زمينه ها آثار نوشت . شاعر بزرگى بود و مى توانست توجه شاهان و شاهزاده گان عصر را که همه به شعر و هنر علاقه صادقانه مى ورزيدند ، به خود جلب نمايد. اما وقار و بى نيازى عالمانه وى را از ستايشگرى دور ميداشت ( ٦ ) .

          (( امير على شير نوايى بسر کجکينه بهادر است ، پدر او از ترکان هرات است . او در سال      ٨٢٢ هـ ق در هرات تولد شده است . تعليمات ابتدائى را سلطان حسين ميرزا بايقراء يکجا در هرات به سر رساند ، او در طفوليت بسيار هوشيارو ذکى بود . بعد از تعليمات ابتدائى تا مدتى در طوس به مطالعه و حصول علم معروف بود . براى مدتى به ماوراء النهر رفت .

    ( ٥ ) – انديشه جامى – علامه عبدالحى حبيبى – ١٣٨٤ هـ ش – ( ص ٩٣ ) .

    ( ٦ ) – تيموريان – عبدالله کارگر – موسسه انتشارات الازهر – ١٣٨٤ هـ ش ( ص ٣٤ ) .

          زمانيکه سلطان حسين ميرزا بايقراء در سال ٨٧٣ هـ ق به سلطنت اسيد ، امير على شير نوايى را که در سمر قند ماوراء النهر به هرات دعوت کرد . او دعوت سلطان حسين بايقراء را لبيک گفت و به هرات آمد . امير على شير نوايى هم به زبان درى و ترکى شعرمى گفت به واسطه اين اشعار خود او توانست که مطالب جالب و ارزشمند را بيان کند . او در نثر نويسى دست باز داست و نامبرده در اين عرصه آثار زيادى به علاقمندان پيش کش نمود . اين آثار منظوم و منشور امير على شير نوايى يک ذخيره علمى براى نسل هاى آينده گرديد .

          در ايام زنده گى او به کوشش او مدرسه اخلاصيه ، خانقاه ، اخلاصيه ، مشعائيه نظامى هرات وغيره ايجاد شده است . علاوه بر آن او خانقاء هاى نيز ايجاد کرد و هر خانقاء از خود مسجد و مدرسه  داست ، همچنين او آثار ارزشمندى تاليف نموده که تا امروز از آن اهل علم استفاده علمى         مينمايند (٧) .

          اگر چه آغاز دوران تيموريان به خصوص در زمان زمامدارى امير تيمور و در زمان که بين شهزادگان تيمورى خانه جنگى ها جريان داشت خونريزى ها و ويرانى هاى زيادى صورت گرفت که اين خونريزى ها و ويرانى ها و قتل عام هاى که صورت گرفته بود تا اندازه اى توسط پادشاهان تيمورى هرات جبران شد که در اين مورد يک مورخ و شرق شناسى اروپائى بنام پاون هرن چنين توضيحات داده است : (( . . . تيموريان هرات بجنر از خونريزى کارهاى خوب هم کرده اند . از آنجمله خليل نواسه تيمور که بدو هيچگونه شباهى نداشت اهتمام کابل بر فاه و سعادت مملکت معطوف داشت و گذشته از اشعار و غزليات که خودش سرود خدماتى به علم و ادب مينمود . وى شاهرخ          ( ١٤٠٤ م -  ١٤٤٧ – ٨٠٧ – ٨٥ هـ ق ) طرف دار جدى علم و ضايع بود . پسر او الغ بيک ( ١٤٤٧- ١٤٤٩م – ٨٥٠- ٨٥٣ هـ ق ) فرمان داد زيجى ترتيب داد که امروز نيز براى تقسيمات درجات جغرافيايى حمل رجوع است . حسين بن بايقراء که به سال هاى ( ١٤٦٩ – ١٥٠٤م – ٨٧٤ ٩١٢ هـ ق ) در هرات سلطنت ميکرد و نيز حامل علوم بود و در زمان او بود که مير خواند تاريخ ايران معروف خود را تاليف نمود و در اثر تشويق و روايت وزير دل آگاه او امير على شير نوايى عده زيادى علماء و شعراء ظهور کردند که از آن جمله جامى بود . شاهزاده تيمورى باينسقر که به سال ١٤٤٣م – ٨٢٧ هـ ق در جوانى و قبل از پدرش در گذشت فرمان نمود تا شاهنامه را که ادعا کرده اند عيناً مطابق نسخه اصلى است و به عقيده ما ها در تدوين آن بى دقتى به کار رفته استنساخ نمودند . در هر صورت مقدمه اى در همان وقت براى کتاب نوشته اند که امروز عين آن مقدمه در دست رسم ماست ( ٨ ) .

          در اين دوره در پهلوى ديگر پيرفت ها و فعاليت هاى علمى  فرهنگى که در هرات و ديگر ولايات افغانستان صورت گرفته بود يکى هم اعمار مدارس بزرگ و با شکوهى بود که در آن زمان در هرات اعمار گرديده بود ، که در اينجا از چند مدرسه بزرګى که در آنزمان فعاليت داشت ياد آورى مينمايم : (( مدرسه هاى مشهور اين زمان در هرات عبارت اند از : مدرسه نظاميه – کــه آثار خــــواجه

 

 

    ( ٧ ) – امير على شير نوايى – دده د ژوند او آثارو په باب د پښتو مقالو مجموعه ١٣٦٠ هـ ش – ((د څيړنوال عبدالرحيم ځدران مقاله )) د امير على شير نوايى تر عنوان لاندى صفه ( ٧ ) .

    ( ٨ ) – تاريخ ايران بعد از اسلام – پاول هرن – ترجمه دکتور رضا زاده شفق . ١٣٤٣- تهران –              ( ص ٨٠ ) .

نظام الملک توسى بوده و به دستور سلطان ميرزا ، مدرسه خواجه آفرين ، مدرسه غياثيه که به دستور ملک غياث الدين کرت به سال ٧٢٠ هـ ق نباشد ، مدرسه سلطانى مدرسه سلطان حسين ميرزا بايقراء ، مدرسه خواجه اسماعيل حصارى ، مدرسه جماليه مدرسه بد يعيه ، مدرسه خواجه جلال الدين ، مدرسه فصيحيه و غيره ( ٩ ) .

          در آنزمان به صورت عموم کتاب ها توسط دست خطاطى و تحرير ميشد . در دوران تيموريان هرات خطاطان و نقاشان مشهورى که شهرت جهانى داشتند وجود داشت که تعداد زيادى کتاب هاى با ارزش توسط آن ها خطاطى شده است و همچنين نمونه خط هاى که از آنزمان باقى مانده و مکتب هاى خطاطى و نقاشى که امروز از آن پيروى ميشود شاهد اين ادعاى ما ميباشد . در انيجا لازم است که از خطاطان ، خوشنويستان و نقاشان معروف آنزمان ياد آورى مختصرى مينمايم : (( از جمله خطاطان و نقاشان آنزمان که شهرت جهانى داشت يکى هم کمال الدين بهزاد بود ، و اين هنرمند بى همتا سر پرستى خوشنويسان ، تذهيب کاران ، نقاشان و ديگر هنرمندان (( کتابخانه همايونى )) يا ((کتابخانه سلطنتى هرات )) را که از بزرگترين کتابخانه هاى جهان بود به عهده داشت .

          پس از کمال الدين بهزاد که به حق نامدار ترين و شايسته ترين نقاش آن عصر بوده ، بايد از کسانى مانند : مولانا حاجى محمد نقاش و شاه مظفر نام برد . حاجى محمد نقاش از جمله بزرگترين هنرمندان آنزمان است که در فنون ضايع مستظرفه دستى باز داشته است .

          از خوشنويسان و خطاطان مشهور قرن نهم از : شاهزاده باينسقر ، مولانا شمس الدين الهروى ، مولانا شيخ محمود ، مولانا اظهر ، مولانا جعفر تبريزى ، مولانا شهاب الدين عبدالله . مولانا پير على هروى و مولانا عبدالله پسر او بايد نام برد . پير على هروى واضع و مبتکر نستعليق بوده است . اين هنرمند شايسته شاگرد سلطان على مشهدى بوده که از استاد خود بسيار تفوق و برترى جسته است . پير على در سال ٩٣٥ هـ ق در هرات در گذشت ( ١٠) .

          در آنزمان ادبا ، نويسندگان ، تاريخ نويسان ، شعرا ، سخنوران و همچنين شاعران نامى ( زنان نيز موجود بود که در اينجا از آنها نيز ياد آورى مختصرى مينمائيم : (( بزرگان فقه و حکما و عربى نويسان و ادباى اين زمان عبارتند از : مولانا سعد الدين مسعود بن عمر التفتازانى ، قطب الدين مودود چشتى ، ابو تراب نخشبى هروى ، و محمد بن على الحکيم الترمندى الهروى .

          نويسندگان و ادبا و تاريخ نويسان بزرگ : شهاب الدين لطف الله حافظ ابرو ، معين الدين محمد فراهى ، ملا حسين واعظ کاشفى ، معين الدين بالاحيل الواعظ ، خواجه معين الدين جامى ، يوسف اهل ، محمد توسى ، محمد خاوند شاه  و خواندميد . امير سيد حسين ، امامى هروى ، ابن حسام ، سلمانى ، فراهى ، مولانا شمس الدين ، محمد اسفزارى هروى ، مولانا عبدالواسع هروى ، عصمت بخارى ، عارف ، کابتى ، رياضى ، نظام الدين استر آبادى ، هلالى ، اثيرى ، اهلى ، بدخشى ، شاه حسين کامى ، جلالى ، آهى ، خالدى ، شيخ احمد سهيلى ، مولانا وجيه الدين نسفى .

          و از زنان شاعر نامى اين عصر که شايسته نام بدن است بايد از : مهرى هروى نام برد ، مهرى هروى همسر خواجه عبدالعزيز طبيب مخصوص شاهرخ ميرزا بوده که در شعر و شاعرى مقامى بـــــس

 

    ( ٩ ) – ديوان کامل جامى – هاشم رضى – ١٣٤١ هـ ش تهران – ( ص ٢٧ ) .

    ( ١٠ ) – اثر فوق – ( ص ٢٨ ) .

بلند دارد . اين زن هنرمند اکثر اشعار و غزليات حافظ را تتبع نموده و طبيعى و نهايت قدرت و روانى داشته است ( ١١ ) .

          در شهر هرات در آن زمان در پهلوى ديگر پيشرفت هاى علمى ، ادبى ، سياسى و فرهنگى کتابخانه هاى زياد و مجلل ايجاد گرديده بود که يک تعداد اين کتابخانه ها شهرت جهانى داشت . در اين کتابخانه ها در بخش هاى علوم مختلف کتاب هاى مختلف موجود بود و دانشمندان علاقمندان و مدرسين مدرسه هاى داخل افغانستان و کشور هاى همجوار از اين کتابخانه ها استفاده هاى علمى مى نمودند . مشهور ترين کتابخانه ها که در آنزمان اعمار شده بود و مردم از آن استفاده مى نمودند که تعداد آنها به ٣٤ کتابخانه مى رسيد که قرار ذيل آنرا ياد آورى مينائيم :

  1. کتابخانه ربيعى فوشنجى .
  2. کتابخانه ملک فخر الدين کرت .
  3. کتابخانه ، مدرسه غياثيه .
  4. کتابخانه سيغى هروى .
  5. کتابخانه خانقا ملک حسين کرت .
  6. کتابخانه ، مدرسه شاهرخيه .
  7. کتابخانه بايسنقرا ميرزا .
  8. کتابخانه ، مدرسه غياثيه .
  9. کتابخانه مدرسه گوهر شاد بيگم .

10.  کتابخانه مدرسه خواجه کمال الدين حسينى .

11.  کتابخانه مدرسه نظامه هرات .

12.  کتابخانه نه الغ بيک .

13.  کتابخانه سلطان حسين بايقراء.

14.  کتابخانه شيخ رضى الدين .

15.  کتابخانه امير على شير نوايى .

16.  کتابخانه مدرسه بديعيه .

17.  کتابخانه مدرسه اخلاصيه .

18.  کتابخانه مدرسه مولانا عبدالرحمن جامى .

19.  کتابخانه مدرسه چهار منار .

20.  کتابخانه سلطان احمد ميرزا ء .

21.  کتابخانه مدرسه فصيحيه .

22.  کتابخانه مدرسه محله طفلکان .

23.  کتابخانه مدرسه خواجه جلال الدين فرنخودى .

24.  کتابخانه مدرسه گذر گاه .

25.  کتابخانه سر پل انجيل .

    ( ١١ ) – اثر فوق – ( ص ٢٩ ) .

 

26.  کتابخانه مدرسه سيد غياث الدين محمد باغبان .

27.  کتابخانه على جلاير .

28.  کتابخانه سلطانى .

29.  کتابخانه سلطان خليل ميرزا .

30.  کتابخانه خمرى هروى .

31.  کتابخانه مدرسه خواجه افضل الدين محمد .

32.  کتابخانه .

33.  کتابخانه مدرسه خواجه اسماعيل حصارى .

34.  کتابخانه مدرسه پيش ور ( ١٢ ) .

          در شهر هرات در زمان تيموريان هرات بنا ها و عمارات بسيار مجلل و با شکوهى اعمار گرديده است که زيادتر اين بناها قصر ها باغ ها و مساجد را تشکيل ميدهد که قصور و کاخها و باغهاى مشهور و تاريخى اين عصر عبارت اند از : باغ جهان آراى ، باغ زبيده ، باغ دلگشاى ، باغ چمن آراى ، باغ سفيد ، باغ زاغان ، باغ قرنفل ، باغ خيابان ، بانظر گاه ، باغ مختار ، باغچه تخت عزيزان ، باغچه گازر گاه ، تخت بابا سوخته وغيره .

          از مساجد و بناهاى خيريه هرات مى توان چنين نام برد : مسجد جامع هرات ، مسجد گوهر شاد، دارالشفاى شاهرخ ميرزا ، خانقاه مولانا شمس الدين محمد آبشار کانى ، خانقاه سر خيابان ، عمارت سر مزار شيخ زين الدين خوافى ، خانقاه جديد ، مسجد شمع ريزان ، خانقاه پير هرات يا خانقاه خواجه عبدالله انصارى ، خانقاه ملک حسين کرت ، مسجد گبد ، دار الياره و غيره ( ١٣ ) .

          در دوران سلطنت تيموريان هرات مردمانى که در چوکات ادارات سلطنتى اجراى وظيفه مينمودند و مردمانى که به صورت آزاد زنده داشتند و کار مى کردند به طبقات مختلف تقسيم شده بودند ، و به کار ها و مشاغل مختلف مصروف بودند . امير على شير نوايى وزير دانشمند زمان سلطنت سلطان حسين بايقراء ، تقسيم بندى طبقات مختلف آنزمان را به شرح ذيل نموده بود :           ١- سلطان ، ٢- امراء شهزادگان ، ٣ – مشاورين و نواب سلطان ، ٤ – وزراء ، ٥- مصدور ( روء سا ) ،     ٦- مامورين تشريفات ، ٧ – قره چريک ، ٨ – قضات ، ٩- مفتيان ، ١٠ – مدرسين، ١١-طبيب ها، ١٢- شاعر ها ، ١٣ کاتب ها و خوشنويسان ، ١٤- مکتب داران ، ١٥ – ارباب وائمنه مساجد ،  ١٦- مقريان ( قاريان کلام الله شريف ) ، ١٧ = حافظان قران ، ١٨ – نقل گوها ، ١٩ = وعاظ ،         ٢٠- خوانندگان و نوازندگان ، ٢١ – ستاره شناسان ، ٢٢ – تجاران ، ٢٣ – پيشه وران و خرده کاسب ها ، ٢٤- ارباب امور انتظامى ، ٢٥- داروغگان ، ٢٦- شبگردان ، ٢٧سارقين و قاتلين ،              ٢٨- معرکه گيران و شعبده بازان ، ٢٩ – سائلين يا گدايان ، ٣٠ – شکارچيان ، ٣١ – خدام ،        ٣٢- شيوخ ، ٣٣ – دراويش ( ١٤ ) .

         

    ( ١٢ ) – تاريخ مختصر کتابخانه ها در افغانستان – نويسنده محقق سيد محى الدين هاشمى _ مترجم : محقق عبدالرحيم بختانى – کابل = ٢٠٠٤م – ( ص – ٢٨ – ٢٦ )

    ( ١٣ ) – ديوان کامل جامى – هاشم رضى – ١٣٤١ هـ ش تهران – ( ص ٢١ ) .

    ( ١٤ ) – اثر فوق _ ( ص ٤٢ – ٤٣ ) .

          حکمروايى تيموريان با به قدرت رسيدن امير تيمور در سال ٧٨٢ هـ ق _ ١٣٨٠م آغاز شد و با خاتمه يافتن پاچاهى سلطان حسين ميرزا بايقراء در سال ٩١١ هـ ق – ١٥٠٥ م خاتمه يافت که به حساب سال هجرى شمى مدت ١٢٥ سال را در بر گرفت . در طول اين مدت طولانى در افغانستان و کشور هاى همجوار آن توسط تيمور و طرف داران و اولادى او ويرانى ها و خونريزى هاى زيادى صورت گرفت و قتل عاى هاى پى در پى در نقاط مختلف صورت گرفت و از اجساد و سر هاى انسان ها مناره ها و کله منارها ساخته شد . در کتار اين ويرانى ها و قتل عام ها تيموريان هرات و تيموريان هند در عرصه هاى علم ، فرهنگ و صنعت خدمات ارزشمندى انجام دادند که نمونه هاى برجسته آن ها تا امروز به مشاهده ميرسد و مردم از آن ها استفاده وسيع مينمايند . اين مقاله که تحت عنوان (( نظره گذرابر چگونگى وضع سياسى و اجتماعى عصر و محيط جامى )) تحرير يافته ، در آن سعى و تلاش و کوشش بعمل آمده تا تمام وضيعت سياسى و پيشرفت هاى اجتماعى و فرهنگى زمان زنده گى عبدالرحمن جامى را که اضافه تر از هشتاد سال را در بر گرفته انعکاس داده شود . مگر در اخير بايد اضافه نمايم که در چوکات يک مقاله انعکاس وسيع همچو خدماتى که در عرصه هاى ادبى ، فرهنگى و هنرى صورت گرفته دور از امکان است و در اين مورد بايد تحقيقات اصافه تر و وسيع تر صورت بگيرد . به اميد اينکه در عرصه هاى فوق تحقيقات همه جانبه علمى انجام شود نوشته هاى خويش را خاتمه مى بخشم . ولسلام .

 

فهرست منابع و ماءخذ

  1. تاريخ مختصر افغانستان – مؤلف : علامه عبدالحى حبيبى ١٣٧٧ هـ ش .
  2. افغانستان در مسير تاريخ – مير غلام غبار – ١٣٤٦ هـ ش .
  3. انديشه جامى – علامه عبدالحى حبيبى ١٣٨٤ هـ ش .
  4. تميوريان – عبدالله کارگر – موسسه انتشارات الازهر – ١٣٨٤ هـ ش .
  5. امير على شير نوايى – دده د ژوند او آثارو په باب د پښتو مقالو مجموعه – ١٣٦٠ هـ ش کال- (( د سر محقق عبدالرحيم ځدران مقاله )) د امير على شير نوايى تر عنوان لاندى .
  6. تاريخ مختصر ايران بعد از اسلام – پاول هرن _ ترجمه : د کتور رضا زاده شفق – ١٣٤٣ هـ ش تهران .
  7. ديوان کامل جامى – هاشم رضى – ١٣٤١ هـ ش تهران .
  8. تاريخ مختصر کتابخانه ها در افغانستان – نويسنده : محقق سيد محى الدين هاشمى – مترجم : محقق عبدالرحيم بختانى – ٢٠٠٤م کابل .